سلطان محمد مطربي سمرقندي

690

تذكرة الشعراء ( فارسي )

غزل : نه همدمى كه غم من به يار من گويد * حكايتى ز دل بىقرار من گويد چو ذرّه بر سر كويش به خاك افتادم * كه بر سرم رسد و خاكسار من گويد ز درد مُردم و با من سخن نكرد ز ناز * سخن مگر كه به لوح مزار من گويد نشسته‌ام به اميدى به راه پيك صبا * كه آيد و خبر گلعذار من گويد به ملك غربت اگر همچو « خالدى » ميرم * دعاى من كه به يار و ديار من گويد و اين دو رباعى را ، به غايت دلپذير و عجايب بىنظير گفته : رباعى : صبر از دل بىقرار مىجويم نيست * آرام ز جان زار مىجويم نيست آن شب كه غم هجر نمىخواهم هست * روزى كه وصال يار مىجويم نيست * * * ما و مى ناب و ساقى حورسرشت * نى غصّهء دوزخ و نه پرواى بهشت يعنى كه به پيشانى ما كاتب صنع * تقدير هرآنچه در ازل بود نوشت [ 302 ] خطى سمرقندى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] خطى سمرقندى ، اسمش ملّا آذينه است . بسيار مرد آزادهء بىآزار فقير نامراد است و به نيك‌وبد كسى ، قطعا كار ندارد و گويا اين دو بيت حسب‌حال اوست : منم كه با بد و نيك زمانه كار ندارم * ز اعتبار جهان هيچ اعتبار ندارم اگر به صدر جلالم برند سر نفرازم « 1 » * وگر به صفّ نعالم كشند عار ندارم دستگيرش در وجه معيشت كتابت است . با وجود مشقّت كتابت و شدّت مجاعت « 2 » و قلّت بضاعت ، به گفتن شعر توجّه مىنمايد و اشعار نيكو دارد و اين غزل را دردمندانه

--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( نفرارم ) . ( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( مجامعت ) .